"و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا (احقاف/ 15)"
گویند مرا چو زاد مادر, پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من بیدار نشست و خفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
ای اقیانوس بیکران عاطفه! هیچ ساحلی نمی تواند بر عاطفه بی منتهایت محیط شود هر جزر و مدی تسلیم ماه وجود تو می شود. تو آن آب زلال و گوارایی که تشنگان را سیراب و سیران را خوان محبتی.
عشق از روز ازل نام تو را ساغر هستی نهاد زیرا با نوشیدن جام بلا، لباس محنت را به تن کردی تا میگسارانت در شادکامی، زیند. یکه صیادی که شکارش را از دام مرگ رهانیده و به وی عشق تقدیم می کند مادر است.
یک مادر برای فرزندان علاوه بر اسوه ای نیکو سبب طمانینه و رحمت و به عنوان معشوقه تسلی بخش قلب و تکیه گاه همسر است حریم سینه فراخ زن مومنه دایره ای است که با هر شعاعی که ترسیم شود ایشان به تبلور آن ارج نمی نهند لیکن برای وی همیشه در مرکز آن خانواده اش ایستاده اند. مردی که لباس وی همسرش باشد می تواند عقاب قله قاف شود چنین مردی با ثانیه شماری لحظه ها در انتظار خواستار شیرین است تا قلب کوه عشق را بشکافد.
تنها کسیکه مشوش سرنوشت انسان و آستین اشکهایش می باشد آن کسی است که آدمی حتی در سنین بالاتر همچون طفلی محتاج آغوش اوست و این هدیه آسمانی و معشوقه ای جنتی جز مادر چه کسی می تواند باشد؟!
آه! مادر آن تابلوی پر باری است که در خود واژه ها دارد تابلویی که ز سر منزل مقصود خبر می دهد کاش مسافرین جاده، خطوط قلب این تابلو را مرور کرده و سپس به راه بیفتند.
آهنگ صدای, مادر زیباترین ترانه زندگی بشر بوده و عطر نگاهش در کام تاریخ ریخته شده و تاریخ در نگاه خسته و زیبای او گم شده است.
آری! تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان.
مادر! فروغ تو تا انتهای زمان جاوید باد و به عنوان یک زن روزت تا پایان تاریخ مبارک باد.
برچسب:
نویسنده: محمد قربانی