خرید بک لینک

در زرورقی زبرجد بسم الله و با قلبم سکه سلام گذاشتم و این انعام قرآنی را به شما تقدیم می کنم. فجر هنگام در گلستان آرزو سیر می کردم که معمدانه در بیت شما فرود آمدم در حجره ای یافتمت که تمام جسم و جانت پر از نماز بود ناگاه کلامم جلوتر از پاهایم برایت دوید بی درنگ در شهر احساسم گم شدم و با نگاهی ملتمسانه چشم به دستان مبارکی دوخته بودم که به سوی آسمان بلند بود آنگاه زنگ صدای مهربانت سکوت سحر را در هم شکست و با ترنمی بهاری آهنگ "اللهم عجل لولیک الفرج" را سر داد.

تو ای طایر قدسی عشقی! در بلندای قله قاف این جا مانده از هفت شهر عشق را به یاد آر و در حین پرواز بر فراز دنیای ادنی، بالهای طاوس گونه ات را بگستران و مرا با خود به اوج بی نهایت برسان.

ای خورشید پر فروغ! تو آن نایب امام دادگر آخر الزمانی که هرگز در جام شفق مل نمی کنی. از روزیکه طلوع کردی روزگارت با تلخیها ورق خورد .

با مطالعه خاطراتت جنون می گیرم و اشکهایم از چشم فلک می افتند حکایت از سلولهایت کنم که سبب از بین رفتن سلولهایت می شد یا از ید مبارکی که دست در دستان جعفر طیار گذاشت و دست 2500 ساله را با پشتیبانی یادگار تاریخ در هم شکست . چشم افزار تو برایم نرگسی است که با آن جام جمشید را نظاره می کنم آنگاه که عدسی پلاستیک بر نرگس شدم به ملکوت اعلی نگریسته و عکس تو را در آسمانها مشاهده کردم که بر روی ابواب هر جنتی نوشته شده "علی علی علی"

به راستی تو کیستی؟! که دشمنان اسلام از هزار سال راه نوری از تو پروا می کنند. اگر اراده کنی فاتح خیبری و چون ترحم ورزی از مباهله درگذری.

و من کیستم که معشوقی چون تو دارم تویی که از حواس لحظه هایم پرت نمی شوی .

سرورم! گلی که از این گلستان برایت چیده ام قلم نام دارد و برای فرمان روح پرور آتش به اختیارت از هر سلاحی برنده تر است.

ای گل هستی من! این گل نثار وجودت باد.

در این سرای گیتی، این روسیاه را اذن زیارت به محضرت میسر نشاید. و شکوه از جفای روزگار باید. هر چند سخت دلتنگتتم.

جانا! زندگی در سلام و پاسخ است برای خواهش دل ، این لاله را از جوارت مران و از گلستان توهم به گلستان زندگی مشرفش گردان.

ای ولی امر مسلمین جهان اسلام و ای خمینی ثانی! ای رهبر آزاده و ای بانی اعزاز! ناطق قرآن مددکارت و حضرت باری تعالی نگهدارت.

برچسب: نویسنده: محمد قربانی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 14:45

صفحه بندی